من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر نقطه، سر خط !
X
تبلیغات
رایتل
نقطه، سر خط !
یادداشت های مهرنوش نجفی راغب 
قالب وبلاگ
پیوندها

در ایران و با شرایط فعلی اینجا بهترین امکانات است برای دانشجویان، از یک سلف مرتب گرفته تا آزمایشگاه و کتابخانه ی مجهز و سایت و اتاق کار برای هر دو دانشجو و امکانات خوبِ خوابگاهی و کلا یک محیط ایده آل دانشجویی و دانشگاهی به علاوه ی یک محیط آزاد اجتماعی و فکری که  می توان گفت در ایران نمونه ندارد. محیط آزاد اجتماعی اش باعث نشده بود دانشجویان از درس و کسب علم غافل بمانند و چه بسا در پیشرفت علمی دانشجویان به جهت آزادی عملشان و اندیشه شان کمک زیادی کرده و سطح علمی اش نیز از بسیاری از دانشگاه های صاحب نام ایران نیز بالاتر است. مرکز تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان را می گویم که فقط در مقاطع فوق لیسانس و دکترا و در رشته های فیزیک، شیمی، ریاضی، کامپیوتر، ژئوفیزیک دانشجو دارد.

من البته حقوق بین الملل خوانده ام  و هیچگاه در این دانشگاه تحصیل نکرده ام و دانشجویش نبوده ام،  اما همیشه این دانشگاه و مدیریتش را تحسین می کردم و البته همه ی این محیط ایده آلِ دانشگاهی، مدیون زحمات مرد بزرگی ست به نام دکتر یوسف ثبوتی. موسس دانشگاه و چهره ای ماندگار. مردی که عمرش را برای این دانشگاه گذاشته بود. بیست سال. حقیقتا یک عمر است. آجر به آجر دانشگاه با همت او روی هم گذاشته شده بود و تک به تک درخت هایش با یک دنیا نگاه مهرآمیز او بزرگ شده بودند تا امروز سایه گستر دانشجویانش باشند.  اما امروز، هوای این مرکز علمی، ابری ست. دلش گرفته است و بغض کرده و دانشجویانش صفحات فیس بوک را از غم و اندوه سرشار کرده اند. چرا که وزارت علوم،در راستای تغییرات در دانشگاه ها و با حکم کامران دانشجو(وزیر علوم)، دکتر ثبوتی را از مدیریت دانشگاه برکنار کرده است. این مرد بزرگ اگرچه از نظر سنی بازنشسته است ولی توان و مدیریت و دانشش و عشقی که دلِ تک تک دانشجویانش را تسخیر کرده بود حالا حالاها او را بازنشسته نمی کرد. و حالا به خاطراین برکناری، کمپینی برای او راه افتاده توسط دانشجویانش و دانش آموختگانش و حتی دانش آموختگانی که اکنون خارج از کشورند.

این متن را نوشتم بعد از اینکه دقایقی پیش با خواهرم صحبت کردم که انگار غم دنیا را به دلش ریخته بودند و می گفت این وضع امروز ماست و همه ی خوابگاه و دانشگاه گرفته است و می دانستم که اینگونه است و غیر از این نیست.

می گفت که امروز دکتر کنار درخت های دانشگاه ایستاده بود و با عشق نگاهشان می کرد:

 

نازُک آرای تن ساق گُلی،

که به جانش کِشتم،

و به دل دادمَش آب،

ای دریغا،

 به بَرَم می شکند.*    

 

*نیما یوشیج  

 

 

 

 

 

[ شنبه 30 مرداد 1389 ] [ 11:47 ب.ظ ] [ مهرنوش نجفی راغب ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره ی من

متولد 14 بهمن 1357 / کارشناسی ارشد حقوق بین الملل، وکیل پایه یک دادگستری، / «چون با نا اهل سخن گویی،سیلی خوری و سخنی که فهم نکنند بر کُفر و دیگر چیزها حمل کنند و هزار چیز از اینجا تولد کند.» سهروردی / ایمیل: mnajafiragheb@gmail.com
بایگانی یادداشت ها
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 568360

  • بازی آنلاین
  • مرکز فروش
  • کارت شارژ همراه اول